تبليغاتX
:: آرزو ::

آرزو

با عشق زمان فراموش میشود و با زمان هم عشق



عشق یعنی انتظار و انتظار                         عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر                  عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن                         عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن                        عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب                        عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن                              عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست            عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

عشق یعنی یک تیمم یک نماز                               عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه                         عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه

عشق یعنی سوختن یا ساختن                                عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن                      عشق یعنی قطره و در یا شدن

عشق یعنی پیش محبوبت بمیر                        عشق یعنی از رضایش عمر گیر

عشق یعنی زندگی را بندگی                                  عشق یعنی بندگی آزادگی

 

+نوشته شده درپنجشنبه 1388/07/02ساعت 11:7 توسط سمیه رجبی |

نرگس جون اینو بخاطر تو آپ می کنم:

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد

ای وای ، های های عزا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت

" آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست

(قیصر امین پور)

 

 

 

+نوشته شده درشنبه 1388/06/21ساعت 10:6 توسط سمیه رجبی |

آسمان چشم او آيينه كيست ؟
آنكه چون آينه با من  رو به رو بود
درد و نفرين بر سفر باد
سرنوشت اين جدايي دست او بود
گريه نكن كه سرنوشت ،
گر مرا از تو جدا كرد
عاقبت دل هاي ما ، با غم هم آشنا كرد
چهره اش آينه كيست ، آنكه با من رو به رو بود
درد و نفرين بر سفر ، اين گناه از دست او بود
اي شكسته خاطر من ،
روزگارت شادمان باد
اي درخت پر گل من ،
نوبهارت ارغوان باد
اي دلت خورشيد خندان
سينه تاريك من ، سنگ قبر
آرزو بود
آنچه كردي با دل من ، قصه
سنگ و سبو بود
من گلي پژمرده بودم ، گر تو
را صد رنگ و بو بود
اي دلت خورشيد خندان
سينه تاريك من سنگ قبر
آرزو بود
 
 
 
چند روز دیگه تولدمه ولی فکر نمیکنم کسی تبریک بگه
ولی در نا امیدی بسی امید است...
تولدم مبارک
 
 

آدمک, آخر دنیاست, بخند

آدمک, مرگ همین جاست, بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست, بخند

آدمک, خر نشوی گریه کنی

کل دنیا گر سراب است, بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست, بخند

+نوشته شده درشنبه 1387/02/07ساعت 10:6 توسط سمیه رجبی |

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟
بي وفا، بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟

نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي
سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا ؟

عمر ما ار مهلت امروز و فرداي تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا ؟

وه كه با اين عمر هاي كوته بي اعتبار
اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان ، پريشان مي كند
درشگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا ؟

شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر
راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا ؟

بي مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟ حالا چرا

+نوشته شده درشنبه 1386/11/27ساعت 7:10 توسط سمیه رجبی |

غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم                     از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم
فرقی نداره بی تو بهارمون با پاییز                       نمیبینی که شعرام همه شدن غم انگیز
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست           اینجا ولی آسمون اشک ریختنم بلد نیست
غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت                           فدای برق ناز اون چشمای قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری                  من که اینو میدونم که تو چقد صبوری
غصه نخور مسافربازم میای به زودی               ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره                        از دل تو میدونم هیشکی خبر نداره
غصه نخور مسافر رفتی تو ماه اسفند                اردیبهشت که میشه برمیگردی با لبخند
غصه نخور مسافر همیشه اینجوری نیست            همیشه که عزیزم راهت به این دوری نیست
غصه نخور مسافر غصه کار گناه نیست             سفر یه امتحانه به جون تو بنا نیست
غصه نخور مسافر تو خود آسمونی                   در آرزوی روزی که بیایی و بمونی

+نوشته شده درشنبه 1386/10/15ساعت 8:49 توسط سمیه رجبی |

 

زندگي يعني مسيري رو به آب ، زندگي يعني نه بيداري نه خواب زندگي

يعني سراي امتحان ، زندگي يعني در ان عاشق بمان زندگي يعني کمي و

کاستي ، زندگي يعني دروغ و راستي زندگي يعني صفا ، مهر و وفا زندگي

يعني ستم ، جور و جفا زندگي يعني سفر ، راهي دراز ، زندگي يعني

جهاني رمز دار زندگي يعني مهي در پشت ابر ، زندگي يعني بلا و درد و

صبر زندگي يعني دو روزي ميهمان ، زندگي يعني فريب ميزبان

 

+نوشته شده درپنجشنبه 1386/10/13ساعت 7:17 توسط سمیه رجبی |

دو پسر بچه ايستاده بودند و عبور شيطان را مي نگريستند، نيروي مجذوب کننده چشمانش را هنوز به ياد داشتند.
- واي، از تو چه مي خواست ؟
- روحم را و از تو چه خواست؟
- سکه اي براي آنکه تلفن کند.
- بهتر است برويم و چيزي بخوريم.
- آري. خيلي دلم مي خواهد اما نمي توانم . زيرا تنها سکه ام را به او دادم.
- اشکالي ندارد در عوض من صاحب سکه هاي فراواني شده ام.
-------------------------------

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم
 تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفریم

---------------------------------

زندگي به مرگ گفت: زندگي به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ چرا خنده ي تو گريه ي من است ؟ مرگ حرفي نزد!!! زندگي دوباره گفت : من با آمدنم خنده مي آورم و تو گريه من با بودنم زندگي مي بخشم و تو نيستي مرگ ساکت بود زندگي گفت : رابطه ي من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟ غصه کجا ، سور کجا ؟ اما مرگ تنها گوش مي داد زندگي فرياد زد : ديوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟ و مرگ آرام گفت : تا بفهمي که تو و ديوانگي و عشق و حسرت چه بيهوده ايد...

+نوشته شده دریکشنبه 1386/09/18ساعت 17:43 توسط سمیه رجبی |

 

گاو ما ما مي كرد گوسفند بع بع مي كرد سگ واق واق مي كرد و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي . شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

 

+نوشته شده دریکشنبه 1386/09/18ساعت 17:36 توسط سمیه رجبی |

رهگذر 

گیج ز هر عابر و هرکس

پرسید: 

پس خدا کو نکند گم شده است؟!! 

همه از پرسش او سخت  

به خود لرزیدند...

 

+نوشته شده درشنبه 1386/08/19ساعت 6:52 توسط سمیه رجبی |

 

گفتي كه مي بوسم تو را ,گفتم كه تمنا مي كنم
گفتي اگر بيند كسي؟ گفتم كه حاشا مي كنم
گفتي ز بخت بد اگرنا گه رقيب آيد ز در
گفتم كه با افسون گري , او را ز سر وا مي كنم
گفتي كه تلخي هاي مي گر ناگوار افتد مرا؟
گفتم كه با نوش لبم آن را گوارا مي كنم
گفتي چه مي بيني بگو- در چشم چون آيينه ام؟
گفتم كه من خود را در او عريان تماشا مي كنم

                                      

 

تو آن ماهی که در پایت تلاطم می کند دریا
شبی که با تو بودن را تبسم می کند دریا
نگاهش غرق نور تو، سرش سرشار شور تو
چه شورانگیز با چشمت تکلم می کند دریا
دلش از غصه می گیرد هزاران دفعه می میرد
همین که در پس ابری تو را گم می کند دریا
مگر بر سینه ساحل نشسته رد پای تو
که با هر موج بر خاکش تیمم میکند دریا
تو آن ماهی من آن دریا که از هم دور افتادیم

بگو کی روی ماهت را تبسم میکند دریا

+نوشته شده درسه شنبه 1386/05/02ساعت 8:5 توسط سمیه رجبی |

 

اين روزا ...

اين روزا عادت همه رفتن و دل شكستنه

درد تموم عاشقا ، پاي كسي نشستنه

اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه

گرداي رو آئينه ها فقط غم زندگيه

اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه

مشكل بي ستاره ها ، يه كم ستاره چيدنه

اين روزا كار گلدونا ، از شبنمي تر شدنه

آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه

اين روزا آسمونمون پر از شكسته باليه

جاي نگاه عاشقت ، باز توي خونه خاليه

*****

اين روزا كار آدما ، دلاي پاك و بُردنه

بعدش اونو گرفتن و به ديگري سپُردنه

اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه

ساده ترين بهانه شون از هم خبر نداشتنه

اين روزا سهم عاشقا ، غصه و بي وفائيه

جُرم تمومشون فقط ، لذت آشنائيه

اين روزا توي هر قفس ، يكي دوتا قناريه

شبا غم قناري ها تو خواب خونه جاريه

اين روزا چشماي همه غرق نياز و شبنمه

رو گونه ي هر عاشقي ، چند قطره بارون غمه

*****

اين روزا ورد بچه ها بازي چرخ و فلكه

قلباي مثل دريامون ، پُر از خَراش و تركه

اين روزا عادت گُلا ، مرگ و بهونه كردنه

كار چشاي آدما ، دل رو ديوونه كردنه

اين روزا كار رؤيامون ، از پونه خونه ساختنه

نشونه ي پروانگي ، زندگيا رو باختنه

اين روزا تنها چاره مون ، شايد پرنده مُردنه

رو بام پاك آسمون ، ستاره رو شمُردنه

اين روزا آدما ديگه ، تو قلب هم جا ندارن

مردم ديگه تو دلاشون ، يه قطره دريا ندارن

*****

اين روزا فرش كوچه ها ، تو حسرت يه عابره

هرجا يكي منتظره ورودِ يه مسافره

اين روزا هيچ مسافري برنمي گرده به خونه

چشماي خسته تا اَبد ، به در بسته مي مونه

اين روزا قصه ها همش ، قصه ي دل سوزوندنه

خلاصه ي حرف همه پَر زدن و نموندنه

اين روزا درد آدما ، فقط غم بي كَسيه

زندگيشون حاصلي از حسرت و دلواپسيه

اين روزا خوشبختي ما ، پشت مِه نبودنه

كار تموم شاعرا ، فقط غزل سُرودنه

*****

اين روزا درد آدما ، داشتن چتر تو بارونه

چشماي خيس و اَبريشون ، همپاي رود كارونه

اين روزا دوستا هم ديگه ، با هم صداقت ندارن

يه وقتا توي زندگي همديگه رو جا ميذارن

جنس دلاي آدما ، اين روزا سخت و سنگيه

فقط توي نقاشي ها ، دنيا قشنگ و رنگيه

اين روزا جُرم عاشقي ، شهر دل و فروختنه

چاره فقط نشستن و به پاي چشمي سوختنه

اسم گُلا رو اين روزا ، ديگه كسي نمي دونه

اما تو تا دلت بخواد ، اينجا غريب فراوونه

*****

اين روزا فُرصت دلا ، براي عاشقي كَمه

زخماي بي ستاره ها ، تشنه ي ياسِ مرهمه

اين روزا اَشكمون فقط ، چاره ي بيقراريه

تنها پناه آدما ، عكساي يادگاريه

اين روزا فصل غربتِ عشق و بيداي مجنونه

بُغضاي كال باغچه ها ، منتظره يه بارونه

اين روزا دوستاي خوبم ، همديگه رو گُم مي كنن

دلاي پاك و ساده رو ، فداي مردم مي كنن

اين روزا آدما كَمَن ، پشت نقاب پنچره

كمتر مي بيني كسي رو ، كه تا اَبد منتظره

*****

مردم ما به همديگه ، فقط زود عادت مي كنن

حقا كه بي وفائي رو ، خوبم رعايت مي كنن

درسته كه اينجا همه . پائيزا رو دوست ندارن

پائيز كه از راه ميرسه ، پا روي برگاش ميذارن

اما شايد تو زندگي يه بُغض خيس و كال دارن

چندتا غم و يه غصه و آرزوي محال دارن

اين روزا بايد همه مون ، براي هم سايه باشيم

شبا يه كم دلواپسه كودك همسايه باشيم

اون وقت دوباره آدما دستاشون و پُل مي كنن

درداي اَرغواني رو با هم تحمل مي كنن

*****

اگه به هم كمك كنيم ، زندگي ديدني ميشه

بر سر پيمان مي مونن دوستاي خوب تا هميشه

اما نه فكر كه مي كنم ، اينكار يه كاره ساده نيست

انگار براي پُل شدن ، هنوز هوا آماده نيست

شاعر عزيز و مهربان اين شعر : مريم حيدرزاده

+نوشته شده دردوشنبه 1386/04/25ساعت 9:21 توسط سمیه رجبی |

چنان دل کندم از دنیا           

که شکلم شکل تنهاییست            

 ببین مرگ مرا در خویش            

که مرگ من تماشاییست 

         

+نوشته شده دردوشنبه 1386/04/25ساعت 8:58 توسط سمیه رجبی |

  Image hosting by TinyPicاي تو مظهر زيبايي ها ، اي تو هم سفر جاده هاي بي پايان زندگي با من بمان

Image hosting by TinyPicاي تو به وسعت دشت عشق با ماندنت با من ، مرا كه عاشق و پر از نيازم ،

Image hosting by TinyPicمني كه خاموش و بي نورم ، مني كه سرد و خاموشم را به زندگي اميد وار كن...

Image hosting by TinyPicاي تو ساحل عاشقي ، اي كه اشك هاي روي گونه هايت مانند

Image hosting by TinyPicشبنمي با برگ گل است ، اي كه ساده ي نفس هايت ترنم امواج درياي عشق است ،

Image hosting by TinyPicاي كه كلامت به شيريني شهد چشمهاي بهشتي است با من بمان...

Image hosting by TinyPicبا مني كه همن كوير تشنه و بي جانم ، مني كه شاخه خشكيده و

Image hosting by TinyPicمني كه خسته و خرد از زندگيم آرام كن بمان اي همسفر جاده هاي خسته و خاليم

Image hosting by TinyPicبا من بمان و در اين راه پر فراز و نشيب زندگيم  بهترين

Image hosting by TinyPicهمسفر و همدم و فرشته ي نجات من باش ....

Image hosting by TinyPicبمان تا با هم از حادثه ها بگذريم از پلي كه بر روي دره هاي بي مهري جدايي

Image hosting by TinyPicمي باشد عبور كنيم تا به مقصدمان كه خانه دل گل سرخ است برسيم...

Image hosting by TinyPicاي تويي كه حون عاشقي را در رگ هاي سرد و خشك من جاري ساختي

Image hosting by TinyPicاي تويي كه نفسي دوباره به زندگيم دادي اي تويي كه حال و هواي دوباره به

Image hosting by TinyPicدنیای عشق من دادی با من بمان...

Image hosting by TinyPicبمان تا ديگر بر نام عشق نفرين نگويم بمان تا ديگر عشق را در ذهنم پوچ و

Image hosting by TinyPicبي معني ندانم .عشق اگر همان قصه ها باشد كه تو با من گفتي واقعي ست

Image hosting by TinyPicعشق اگر به شيريني عشق ليلي و مجنون باشد واقعي ست پس بيا ،

Image hosting by TinyPicبيا با من بمان تا با هم قصه اي ديگر در صحنه ي روزگار بر جا بگذاريم و

Image hosting by TinyPicما همان ليلي و مجنون دمد قصه ها و افسانه ها شويم.

Image hosting by TinyPicبيا ما حتي از ليلي و مجنون حادثه ساز تر عاشق تر و ديوانه تر باشيم

Image hosting by TinyPicاي تويي كه با اراده و اطمينان همسفرم شدي و با احساسي پاك و پر از عشق

Image hosting by TinyPicپا بر اين جاده ي پر فراز زندگيم گذاشتي تا پايان راه با من باش و دستت

Image hosting by TinyPicرا از من جدا نكن مرا در اين جاده ي تشنه و پر از درد رها مكن مرا تنها مگذار

Image hosting by TinyPicعزيزم قلب مرا آرام كن زيباترينم به من اميد بده كه به آن مقصدي

Image hosting by TinyPicكه در آرزو ها داريم و مي خواهيم ، خواهيم رسيد...

Image hosting by TinyPicاي مظهر زيبايي اي گل شقايقي كه در جاي جاي دلم روييدي

 

Image hosting by TinyPicتا ابد با من بمان...Image hosting by TinyPic

+نوشته شده دردوشنبه 1386/04/25ساعت 8:36 توسط سمیه رجبی |

اگه تو نباشي...

اگه تو نباشي هزار بار گريه هم مرا سبك نميكند

و ابرهاي مهربان هم نميتوانند

غباري را كه بر دلم خواهد نشست بشويند

اگه تو نباشي...

چه خواب باشم چه بيدار

حتم دارم روزگار تكه كاغذيست افتاده در گوشه خياباني دراز

خياباني كه پاي هيچ عاشقي به آن باز نشده است

اگه تو نباشي...

چه در كنار پنجره باستم چه در شبستاني نمور و بي نور

بنشينم

اشتياقي براي ديدن آفتاب ندارم

دوري تو را بي تعارف و مبالغه بگويم

حتي به اندازه نفس كشيدن تاب ندارم

بسوزد زندگی با تمام خاطراتش....!؟

 بر گذشته حسرت خوردن خطاست!؟

شب بود و شمع بود و غم بود و من شب رفت و شمع سوخت و غم ماند و من ...!!!

+نوشته شده دریکشنبه 1386/04/24ساعت 11:52 توسط سمیه رجبی |

زیر درخت انار

ليلي زير درخت انار نشست.

درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.

گلها انار شد داغ داغ.هر اناري هزار تا دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند.دانه ها توي انار جا نمي شدند.

انار كوچك بود.دانه ها تركيدند.انار ترك برداشت.

خون انار روي دست ليلي چكيد.

ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلي اش رسيد.

خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود.

كافي است انار دلت ترك بخورد.

قلب من از تو جدا هرگز نکرده هیچ کسی

                   تو سهمی از وجودمی نگو به من نمیرسی

نگو که بین من و تو نشسته سایه ی کسی

                   نگو که از من دور شدی نگو به من نمی رسی

من از تو دست نمی کشم از عشق تو نمی گذرم

                   ای آرزوی اولم تو هستی عشق آخرم

به جز تو اشکای منو  هرگز ندیده هیچ کسی

                  حالا که در تو گم شدم نگو به من نمیرسی.

نام بي نشون تو در برگي از دفتر زندگي ام نقش بسته است هنگامي که خواستم تنها نام تو را آتش بزنم برگ برگ زندگي ام سوخت! از ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولي افسوس...! افسوس که تو به فرداها سفر کردي!
بگذار که در حسرت ديدار بميرم...
 
در حسرت ديدار تو بگذار بميرم...
 
دشوار بود مردن و روي تو نديدن...
 
بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم...
 
بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ...
 
در وحشت و انوده شب تار بميرم...
 
 بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب....
 
دربستر اشک افتم و ناچار بميرم...
 
ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست...
 
تا از غم عشق تو دگر بار بميرم...
 
تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم...
 
بگذار بدانگونه وفادار بميرم...
عشق يعني عقل شد مدهوش تو
عشق يعني لحظه هاي بي قرار
عشق يعني صبر ، يعني انتظار
عشق يعني اشتياق و اضطراب
عشق يعني دلهره ، يعني شتاب
عشق يعني اشک ، يعني تو
+نوشته شده درشنبه 1386/04/23ساعت 7:27 توسط سمیه رجبی |


tkbleak.com

JavaScript Codes JavaScript Codes absolute; visibility: hidden; height: 11; width: 11;">
JavaScript Codes